الشيخ المنتظري

281

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

به انسان مىداد ; پس يعنى آرائى كه صاحبانش تصميم گيرنده هستند . بعد مىفرمايد : « و الباباً حازمةً » ، « الباب » جمع « لبّ » به معناى مغز است ، و « حازمة » به معناى احتياط كننده است ; يعنى اين مواعظ براى دلهايى كه محكم و احتياط كار است شفابخش است . دعوت به تقوى « فَاتَّقُوااللهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ ، وَاقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ ، وَوَجِلَ فَعَمِلَ ، وَحَاذَرَ فَبَادَرَ ، وَاَيْقَنَ فَاَحْسَنَ ، وَعُبِّرَ فَاعْتَبَرَ » ( پس از خدا بترسيد مانند كسى كه پند را شنيد و زير بار رفت ، و گناه كرد و اعتراف به گناه خود نمود ، و ترسيد و عمل نيكو انجام داد ، و حذر نمود و شتافت ، و يقين حاصل كرد و اعمال نيك انجام داد ، و به او پند دادند و پذيرفت . ) همه سخنان حضرت امير ( عليه السلام ) موعظه است ، ولى اين قسمت بالخصوص موعظه به تقوى و پرهيزكارى است ، مىفرمايند : « فاتّقوا الله » خود را از گناهان حفظ كنيد « تقيّة من سمع فخشع » مانند حفظ كردن كسى كه سخن و موعظه را مىشنود و آن موعظه در وى اثر مىكند آنگاه عمل مىكند و پاكدامن مىشود . پس در اين عبارت جمله « تقيّة من سمع فخشع » مفعول مطلق نوعى است ; يعنى پرهيز كنيد نوع پرهيز كردن كسى كه حرف حق را مىشنود پس خاشع مىشود ، يعنى به آن حرف حق عمل مىكند . اين كه كسى حرف حقى را بشنود و عمل كند ، به اين معناست كه او يك نحو خداترسى دارد و بر اثر همان خداترسى اى كه دارد در برابر حق خاشع است ، پس تقواى شما هم مانند تقواى اين افراد باشد كه خداترس هستند . جملات بعدى نيز همگى به همين صورتند ، يعنى عطف بر « سمع » شده اند ، آنوقت كلمه « تقيّة من » سر آنها درمى آيد ، پس اين كه در جمله بعد فرموده : « و اقترف فاعترف » در اصل اين چنين است : « فاتّقوا الله تقيّة من اقترف فاعترف »